Sunday, September 19, 2010

پاییز



آنهایی که رنگ پریده پاییز را دوست ندارند ، نمی فهمند پاییز همان بهاریست که عاشق شده است
 "برگرفته از وبلاگ یک دوست"
من عاشق بوی پاییزم و خیلی خوشحالم که داره از راه میرسه

Monday, September 13, 2010

منشور حقوق بشر کورش

لوح کوروش که قرار است به مدت چهارماه در ایران بماند صبح جمعه وارد کشور و تحویل موزه ایران باستان شد
" منشور حقوق بشر کوروش موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش پادشاه بزرگ هخامنشی ساخته شد، این استوانه که جنس آن از گل رس است ۲۳ سانتیمتر طول و ۱۱ سانتیمتر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است.بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست " نبونید " (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل نوشته شده‌ و پس از آن به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است."

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در میان رودان (بین النهرین)، هرمز رسام، باستان ‌شناس بریتانیایی آسوری‌ تبار، استوانهٔ سفالین منسوب به کوروش کبیر را یافت. این لوح سفالین استوانه‌ای همان زمان به این کشور استعمارگر منتقل شد و تاکنون در بخش " ایران باستان " موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

ابتدا تصور می رفت نوشته‌های گرداگرد این استوانه گلی از فرمانروایان آشور و بابل باشد. اما بررسیهای بیشتری که پس از گرته ‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد که این " نبشته " در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است، نوشته ای که برگردان آن حیرت باستان شناسان را برانگیخت.

" آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند...اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم."

این سخنان پادشاه پیروز و فاتح شهر بابل از آن رو اهمیت دارد که بدانیم در کتیبه های بازمانده از دیگر پادشان بزرگ و قدرتمند گذشته همچون " آشور نصیرپال " (884 پ‌م.)، " سِـناخِـریب " (689 پ‌م)، " آشور بانیپال " (645 پ‌م.) پادشاهان آشور و " نبوکَد نَصَر دوم " پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) چنان پیروزمندانه از غارت و جنایت بر علیه مردم سرزمینهای مغلوب سخن رانده شده که مو بر تن هر جنبنده ای راست می کند.

Sunday, September 05, 2010



یک هفته ای مسافرت بودیم حسابی بهمون خوش گذشت خداروشکرهمه چیز خیلی خوب بود
ظهر توی نهار خوری یکی از همکارام یه بحثی راه انداخت که همه را انداخت به جون هم.اینکه شیطان زنه (البته این همکارم آقاست).حالا بر چه مبنایی این بحث را شروع کرد یادم نیست..تازه آخرش هم میگفت خدا هم زنه حالا هرچی ما خانمها میگفتیم خداروشکر که این اسلام همش به نفع آقایانه و شما این حرفهارو میزنین چطور میتونین چنین ادعاعی داشته باشین؟!!!خلاصه یکی ما میگفتیم یکی ایشون و آخرش هم به هیچ نتیجه ای نرسیدیم

Wednesday, August 25, 2010

آدامس دوران کودکی


 
رفته بودیم هایپر مارکت مشغول قدم زدن تو قسمت خوراکیها بودم رسیدم به قسمت آدامسها جعبه کوچیک و بامزه آدامس "ویویدنت"نظرم را جلب کرد و 1بسته نعنایی  و 1 بسته هم توت فرنگیشو برداشتم.طعم توت فرنگیش خوب بود با ذوغ و شوق نعناییشو باز کردم ویکیشو انداختم بالا در همو ن اولین جویدن 2 حالت بهم دست داد، یک حال بد از اینکه چقدر بدمزه است و یک حال خوب که منو با خودش برد به حدود 15 سال پیش که بچه بودم و عمو کوچیکم سرباز بود در سقز ، هر وقت که میومد مرخصی یه کپه سقز توی یک کیسه نایلونی برامون میآورد و ما هم کلی ذوق میکردیم  ازش کوچیک کوچیک میکندیم و میخوردیم.ولی الان که انواع و اقسام طعمها به بازار آمده دیگه من یکی که طعم سقز را اصلا دوست ندارم.

Wednesday, August 18, 2010

چند وقت پیش به سرمون زد و برای کانادا اقدام کردیم.تو همون بحبوحه آتشفشان بسته ما توی راه بود که مدتی اونجا گیر کرد و بعد از 3هفته رسید.حالا 110 روز از این ماجرا میگذره و هیچ خبری از این فایل نامبر ما نیست که نیست.دستمون هم به جایی بند نیست.البته شنیدم که این مرحله به 4 ماه هم رسیده .اینم از شانس ما حالاالبته هر چی قسمت باشه ما هم زیاد عجله نداریم.امروز براشون ایمیل میزنیم ببینیم چی میگن

Wednesday, August 11, 2010

بهانه




از 2هفته پیش برای امروز وقت دندانپزشکی داشتم که برم دندان عقل عزیزم را بکشم.ولی از اونجاییکه آدم ترسو همیشه دنبال بهانه میگرده من هم بالاخره چند بهانه گیر آوردم و وقتم را کنسل کردم.
یکی اینکه دیشب معده درد عجیبی داشتم دوم اینکه شوشوی عزیز هم ماموریته و من تنهایی میترسم، اگه غش کنم چی؟ سوم اینکه چرا نرم بیمارستان میلاد که مجانیه؟چهارم اینکه باید مرخصی میگرفتم و همکارم هم نبودو اتاق تنها میموند.دیگه چی میخواین این همه دلیل موجه!!!دروغ میگم؟نه که نمیگم

Saturday, August 07, 2010

تعطیلات تابستانی

بعد از 2 هفته آمدیم سرکار.روز اول کاری با سوزش چشم خیلی سخته .اصلا نتونستم استراحت کنم هفته اول که هرروزش یک برنامه ای پیش آمد هفته دوم هم از جمعه تا همین جمعه نمایشگاه بودم که خودش پروژه سنگینی بود و حسابی خستم کرد.


از اونجاییکه ما حاضر به از دست دادن هیچ کدام از زمانهای خالیمون نیستیم دیشب بعد از کار رفتیم سینما فیلم "پسر آدم دختر حوا" که واقعا مزخرف بود انگار برای بچه ها ساخته بودند البته نمیشه گفت برای بچه ها چون بدآموزی هم داشت خلاصه که نرید ببینید.دیشب همه با هم عهد کردیم دیگه نریم سینما از بس که هرچی فیلم دیدیم بعدش پشیمون شدیم.

Monday, July 19, 2010

تهران شهری 24 ساعته

دیشب قرار شد خاله جان اینهارو ببریم شام بیرون. از آنجاییکه وسط هفته بود با خودم فکر کردم که همین که چندتا رستوان خوب توی ذهنم داشته باشم کافیه احتیاجی به رزرو نداره.شب ساعت 8:30 رفتیم دنبالشون سراغ 6 رستوران رفتیم همه پر بودند و جا نداشتند.این واقعا جای خوشحالی داره که مردم انقدر همه مرفحند که حتی وسط هفته ها هم رستورانهارو تنها نمیگذارند.هیچ کجای دنیا به غیر از شهرهای توریستی و در های سیزن وسط  هفته ها آدم توخیابان نمیبینی به غیر از تهران.
حالا کی میگه که وضع اقتصادی بده.هرکی میگه بیاد اینجا ببینه.
به هرحال ما از رستوران چینی  زاپنی تای فرانسوی و ایتالیایی رسیدیم به رستوران هرمز!!!!!!!!!!!!!!به این نتیجه میرسیم که بهتره روی هیچ چیزی حساب باز نکنیم و چیز خاصی را هم پیش بینی نکنیم.  

Saturday, July 17, 2010

یه چند وقتیه دارم با این تمپلیتهای جدید بلاگ سپات ورمیرم تا تم دلخواهم را پیدا کنم ولی هیچکدومشون کامل راضیم نمیکنند. احتمالا باز هم این صفحه عوض میشه.
از هفته دیگه تعطیلات تابستانی ما به مدت 2 هفته شروع میشه.البته من به دلیل اینکه کارهای غرفه سازی را باید انجام بدم از هفته دوم میرم سرکار اولش ناراحت بودم ولی الان که فکر میکنم میبینم بهتره چون توی مرداد ماه که همه جا گرونه بهتره مرخصی هام از دست نرن تا بتونیم شهریور بریم مسافرت.

Monday, July 12, 2010

Hoora spania

این لینک را حتما ببینید خیلی باحاله